غلامحسين الهام» سخنگوي دولت طي حكمي از سوي رييسجمهور به عنوان رييس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز
منصوب شد.
به گزارش ايسنا، به نقل از شوراي اطلاعرساني دولت، دكتر الهام با حفظ سمت به عنوان رييس اين ستاد انتخاب شده است.
چندي پيش اعلام شد كه سردار نقدي رييس اين ستاد از سمت خود كنارهگيري كرده است.
بر اساس اين گزارش الهام با حفظ سمت سخنگويي دولت و وزير دادگستري به عنوان رييس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز انتخاب شده است.
1- سخنگوي دولت
2- رئيس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز
3- وزير دادگستري
4- عضو شوراي نگهبان
تحقيقات يك خبرنگار از محله رئيس جمهور حكايت از گراني كالاها در نارمك دارد .
به گزارش هم ميهن منزل شخصي رئيسجمهور در منطقه اي واقع شده است كه به آن ميدان هفتادودوم ميگويند؛ خياباني خلوت و كمجمعيت. خودروهاي پارك شده در حاشيه خيابان هفتادودوم اغلب پرايد و پيكان است و اين نشان ميدهد، همسايگان رئيسجمهور، اغلب مردماني از طبقه متوسطه جامعه هستند. در ميدانگاه خيابان هفتادودوم، يك سبزيفروشي ديده ميشود كه رئيسجمهور ظاهرا سبزي و ميوه موردنياز منزل خود را از آنجا تهيه ميكند.
در اين زمينه فروشنده يكي از سوپرماركتهاي نزديك منزل رئيسجمهور ميگويد:روزي 100 نفر از من قيمت ميپرسند مگر رئيسجمهور چه گفته است؟به گفته او از هفته گذشته قيمت يك حلب روغن نباتي پنج كيلويي 800 تومان گران شده است.
ماست دبهاي مارك «خزرشهر» هم 400 تومان افزايش پيدا كرده و بر قيمت نوشابه خانواده هم اضافه شده است.در محله رئيسجمهور «كره» پيدا نميشود و شير پاكتي هم 50 تا 100 تومان افزايش قيمت پيدا كرده است.
به تبع افزايش قيمت شير، قيمت انواع محصولات لبني از جمله دوغ، ماست، خامه، كره و حتي بستني و انواع دسرهاي شكلاتي هم افزايش يافته است. كمي آن طرفتر، يعني در تنها قصابي محل آقاي رئيسجمهور، قيمت هر كيلوگرم گوشت بدون چربي 8 هزار تومان است و گوشت معمولي 7 هزار تومان فروش ميرود.
قصاب محل آقاي احمدينژاد كه رئيسجمهور، مهمترين مسائل اقتصادي را با او درميان ميگذارد، قيمت هر كيلوگرم گوشت گوساله را 6 هزار و 500 تومان اعلام كرده است. قيمت هر كيلوگرم گوشت مرغ هم در خيابان محمدرضا رحيمي 2هزار و 150 تومان است.
بدين ترتيب اگر يك زوج جوان كه تازه زندگي را آغاز كردهاند، بخواهند در خيابان محمدرضا رحيمي يا خيابان هفتادودوم زندگي كنند، براي خريد يك واحد كلنگي 30ساله بايد به ازاي هر متر، يك ميليون و 200هزار تومان بپردازند.
قيمت هر متر آپارتمان كه 10 سال از عمر آن ميگذرد، در اين منطقه بين يك ميليون و 500 تا يك ميليون و 700هزار تومان است و قيمت آپارتمان نوساز در اين منطقه به تازگي به مرز دوميليون تومان رسيده است.
پس اگر زوج جواني بخواهند در اين منطقه زندگي كنند، براي خريد يك واحد 60متري چندسال ساخت، بايد بين 90 تا 100 ميليون تومان پول كنار بگذارند. قيمت نان بربري كنجدي در اين خيابان، 100 تومان است و پنير تبريزي را ميشود كيلويي چهارهزار تومان خريد.
شير پاكتي كه در طول يك هفته گذشته، بين 50 تا 100 تومان افزايش پيدا كرده است، اين روزها سر هر سفره صبحانهاي پيدا ميشود. بنابراين زوج جوان همسايه آقاي احمدينژاد بايد 650 تومان براي يك پاكت شير بپردازند.
گفتيم كه كره هم نه در محدوده منزل آقاي رئيسجمهور كه در هيچ جاي تهران پيدا نميشود اما يك بسته 50گرمي آن را در محدوده نارمك ميتوان به قيمت 250 تومان خريد. زوج همسايه آقاي احمدينژاد بايد يك كيلو شكر را از سوپرماركت محل، كيلويي 750 تومان بخرند. براي تهيه نهاري ساده، ميشود يك كيلو برنج تهيه كرد.
در منطقه نارمك، هركيلو برنج معمولي، هزارو900 تومان است و قيمت يك قوطي كنسرو مارك شيلتون، 1230 تومان.
با گذشت يك هفته از انجام نظرسنجي بزرگ «بازتاب» راجع به گرايش به دكتر احمدينژاد دو سال پس از انتخابات رياستجمهوري، نتايج آن اعلام شد.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، با شركت بيست هزار كاربر اينترنتي از كامپيوترهاي مستقل ـ كه با آنها تنها يك بار امكان شركت در نظرسنجي فراهم بود ـ نتايج و تجزيه و تحليل آراي نظرسنجي اعلام ميشود:
اين نظرسنجي كه صبح چهارم تير ماه روي سايت «بازتاب» قرار گرفته بود، از بينندگان خواسته بود اعلام كنند، در انتخابات سوم تير و در آينده به احمدينژاد رأي داده و ميدهند، يا نه؟
در اين نظرسنجي، در مجموع بيست هزار و 177 رأي مستقل و غيرتكراري از ميان كاربراني كه اظهار كردهاند در انتخابات سوم تير به دكتر احمدينژاد رأي دادهاند، 5/37 (سی وهفت ونیم)درصد گزينه نخست را برگزيده، اعلام كردهاند، بار ديگر نيز به احمدينژاد رأي ميدهند.
همچنين 5/62 (شصت ودو نیم)درصد از شركتكنندگان در نظرسنجي كه گفتهاند در سوم تير به دكتر احمدينژاد رأي دادهاند، با انتخاب گزينه سوم اعلام كردند، اين بار به وي رأي نميدهند.
در ميان شركتكنندگاني كه اظهار كردهاند در سوم تير به احمدينژاد رأي ندادهاند، 3/5 (پنج وسه دهم)درصد با انتخاب گزينه دوم اظهار كردهاند، اين بار به او رأي ميدهند، اما 7/94 (نود وچهار وهفت دهم)درصد كساني كه گفتهاند در سوم تير ماه به احمدينژاد رأي ندادهاند، اعلام كردهاند، اين بار نيز به وي رأي نميدهند.
با اين حساب، نتايج اين نظرسنجي حاكي است، پس از گذشت دو سال، دكتر احمدينژاد با 5/62 درصد ريزش آراي كساني كه به وي رأي دادهاند و 3/5 درصد رويش از ميان كساني كه به وي رأي ندادهاند، روبهرو شده و نظر 5/37 درصد از موافقان و 7/94 درصد از مخالفان وي هم تغييري نكرده است.
گفتني است، نظرسنجيهاي اينترنتي به دليل تفاوت جامعه آماري با جامعه طبيعي، دچار تفاوتهايي با نتايج نظرسنجيهاي ميداني نيز هستند.
هرچند با عبور كاربران اينترنتي در كشور از مرز پانزده ميليون اين تفاوت كاسته شده، اما همچنان نميتوان نتايج نظرسنجي اينترنتي را دقيقا با نتايج نظرسنجي ميداني يكسان دانست.
همچنين عدم دريافت آراي تكراري از يك دستگاه رايانه، هرچند امكان تقلب در نظرسنجي را به شدت كاهش ميدهد، اما در عوض از ميان آراي افراد متفاوت كه از يك دستگاه رايانه در نظرسنجي شركت ميكنند، تنها رأي نخست را محاسبه ميكند.
با توجه به حجم بالاي كاربران شركتكننده در نظرسنجي، «بازتاب» آمادگي دارد نتايج مشروح نظرسنجي را در اختيار دفتر دكتر احمدينژاد براي بررسيهاي تكميلي قرار دهد.
گفتني است، هر سه نظرسنجي صورتگرفته توسط «بازتاب» كه پيش از دور نخست انتخابات رياستجمهوري نهم، دكتر احمدينژاد موفق به كسب رتبه سوم آرا شد و وي در انتخابات 27 خرداد ماه 1384، رتبه دوم را به دست آورد و اين نشاندهنده نزديكي نتايج نظرسنجي «بازتاب» با نتايج انتخابات رياستجمهوري است.
روح خانم "مهستي "شاد، كه خود بنده ارادت خاصي به هنر ايشان (تا قبل از سال ۵۴ )دارم و هنوز هم آثار پيش از آن سالهاي ايشان در آرشيو موسيقي ام جزو بهترين هاست اما در حيرتم كه چگونه برخي از وي بت مي سازند و ...
موضوع چگونگي برگزاري مراسم تدفين و تشيع ايشان را كم و بيش شنيده و خوانده ايد و برخي هم ديده ايد.
در مراسم تشيع و به خاك سپاري ايشان، مراسم مراسم ِ تدفين يك مسلمان است بدون توجه به اينكه او ديگر مسلمان نبوده و برايش نماز ميت و اشهد و... مي خوانند و صلوات مي فرستند و مانند يك مسلمان دفن مي شود!
امير قاسمي كه انگار دارد از يك مسابقه فوتبال گزارش مي دهد و سعي دارد عظمت مراسم را به رخ بكشد ( كور نبوديم داشتيم مي ديديم ) و درست در لحظات به خاك سپاري ايشان كلمه ي " خيلي خوشحالم " به كرّات از دهان وي خارج مي شود!
خوشحال از اينكه شهردار بورلي هيلز در مراسم شركت كرده خوشحال از اينكه همكلاسي قديمش را مي بيند و خوشحال از اينكه جنازه با ماشين هاي آنچناني اسكورت شده و... و...و...
و هنرمند نماياني كه برخي هرّ و كرّ كنان از مراسم با شكوه مي گويند و اظهار مي كنند كه بعد از انقلاب اين اولين بار است كه خودمان را در جايي كه بايد ببينيم مي بينيم ( منظور مراسم رسمي و خيلي تشريفاتي ست! )
براي چنين مواقعي ، ما اراكي ها يك ضرب المثل داريم كه مي گويد:
مردن ِ " علي " برا " ولي " بي تَر شد.
( بي تر= Beytar = بهتر ).
چند تماس تلفني كه اخيرا" با تلويزيون هاي لوس آنجلسي توسط برخي آدمها صورت گرفت براستي كه باعث حيرت آدم مي شد.
تماس ها با تلويزيون شب خيز اكثرا" حاوي يك نكته بود و آن هم دلداري دادن آقاي شب خيز و جمله ي " خيلي مردي آقاي شب خيز " را از زبان همه ي تماس گيرندگان مي شنوي!
و نكوهش كاري كه امير قاسمي كرد و فلان وبهمان...
آقايي زنگ زده و گريان مي گويد كه مگر مهستي فقط مال ِ هنرمندان بود!؟ مهستي به همه تعلق داشت چرا بايد مراسمش چنين برگزار مي شد!؟ و ادامه مي دهد آقاي شب خيز من الآن در " استكهلم " هستم زماني كه بيام لوس آنجلس دخل اين آقا رو مي يارم ( آقا، منظور امير قاسمي ست ) و شب خيز كه خوشش مي آيد اما تذكر مي دهد آقا اسم نبريد...
آقايي از تهران زنگ زده بود و با ناله و فغان مي گفت:
آقاي شب خيز من ۴۰ سالمه و تا به حال بياد ندارم كه اينوقت سال بارون بياد اوهو اوهو اوهو( يعني گريه! ) اما آقاي شب خيز سه شبه كه داره آسمون تهران يك بند بارون مياد! آقاي شب خيز آسمون هم مي دونه ما چي رو از دست داديم...
آقاي شب خيز:
عجب!پس آسمان تهران هم گريانه !
آقاي ديگري زنگ زده و اندوهگين و لبالب از غم! مي گويد:
آقاي عليرضا ، يه چيزي شنيدم كه اميدوارم دروغ باشه، من شنيدم كه خانم مهستي اين اواخر مسيحي شده بودند نبايد اين كار رو مي كردند! من از خدا ميخوام كه خانم مهستي با مولا علي محشور بشن! ( با حضرت فاطمه هم نه! با مولا علي! )
و مجري ها هر دو انگار كه كار بسيار ناپسندي از خانم مهستي سر زده سعي در رفع و رجوع كردن مسيحي شدن خانم مهستي دارند و با دستپاچگي هي پشت سر هم مي گويند:
اصل دل آدمه!
و خانم ديگري كه خودش را دوست ِ دوست مهستي معرفي مي كند و خطاب به " سحر " ( دختر مهستي ) مي گويد:
سحر!؟ مادر تو چهل سال زحمت كشيد، مگه كم پول برات گذاشت كه حالا محتاج باشه مراسمش رو يكي ديگه برگزار كنه!؟
و خانم ديگري كه زنگ زده و مي گويد:
خانم هايده و خانم مهستي يعني اصالت ايراني،آقای علیرضا ، ايران اصالتش رو از دست داد...
و آدم در دل مي گويد:
وا مصيبتــــــــــــــــــــــــــا!
منبع : وبلاگ آونگ خاطره ها

فكر مي كنيد در مورد چي مي خواهم بنويسم ؟ ... اي ناقلا ! از كجا فهميدي ؟! لابد با خودت مي گويي كه : بابا جان ! اين ديگه هوش اي كي يو سان نمي خواهد كه ، الان تو سر سگ بزني از سهميه بندي بنزين مي گويد و بس . تو هم مي خواهي از سهميه بندي بنزين بگويي . اصلا مي خواهي بگويم چه چيزهايي مي گويي ؟ مي گويي : آقاي برادر ! وعده هاي سفره ايت اين بود ؟ مي خواهي بگويي : عدالتت منو كشته ! مي خواهي بگويي : پدر آمرزيده ! من بدبخت كه ماشينم صدي 13-12 تا مصرف مي كنه با سه تا چه خاكي بر سرم كنم ؟ مي خواهي بگويي : شماها چه كار كرده ايد براي حل مشكل ما ؟ مي خواهي بگويي ...
ادامه مطلبو بخون
ادامه مطلب
دكتر مهدي خزعلي، فرزند آيت الله خزعلي كه مدير مسؤول "كتاب سفيد" (ويژه اطلاعات پزشكي) است، در شماره جديد اين كتاب كه اخيراً منتشر شده، با تمجيد از رضا شاه نوشت كه در جستجوي رضا خاني از ميان مسؤولان است تا نياز كشور را بفهمد و نگويد براي ما صد سال زود است.
يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) - كه خدايش رحمت كند - مي گفت: "وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم با وساطت يكي از دوستان وقت ملاقاتي از وزير مارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: "دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟" و من عرض كردم: "دكتر و مهندس ها كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمات تربيت كنيم." و او پاسخ داد: "تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند."
متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزدگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: " من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم مشروط به اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!" وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد "كه چه شود؟" عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد" كه چه شود؟" و عرض كردم: " اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها مي سازند! مهندسين خودمان آن را بسازند و ... شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.
فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.
و اينكه بيش از هفتاد سال مي گذرد، و تاريخ تكرار مي شود، به واسطه دوستي شفيق با مسئولي بلند پايه در سال 1385 ملاقات داشتم، شرح جامعي از اطلاع رساني و ضروريات آن را در ايران اسلامي بيان كردم، در گزارش شاهد مثال از آمريكا و اروپا داشتم، شرح جامعي از اطلاع رساني و ضروريات آن را در ايران اسلامي بيان كردم.
اينكه در امارات با جمعيت كمتر از 3 درصد ايران 3 ميليون نسخه و قريب 2 ميليون نسخه توليد مي شود و در آمريكا 150 ميليون نسخه توليد مي شود و راهكارهاي توسعه اطلاع رساني در ايران را به سمع مبارك رساندم، آن عزيز مسئول فرمود: "كشور ما، هنوز فرهنگ رانندگي ندارد و در مسير هزار بار جلوي شما مي پيچند، تا چه رسد به فرهنگ اطلاع رساني، براي ما اطلاع رساني خيلي زود است!!!"
من نيز آزرده از دفتر وزير خارج شدم و خاطره تلخ پروفسور حسابي و وزير معارف وقت سينه ام را سنگين كرد. ايكاش دوست شفيق مي توانست براي من نيز رضاخاني در ميان مسئولان پيدا كند تا من نيز آن كنم كه حسابي كرد.
دوستان اگر مي شناسيد مردي كه نياز كشور را بفهمد و نگويد براي ما صد سال زود است، ما آماده ايم كه آستين بالا زده و اطلاع رساني را از بي سروساماني نجات بخشيم.»
منبع: كنفدراسيون دانشجويان ايراني
نخست وزير سابق انگليس هنگامي از همسرش چري خواستگاري كرد كه وي در حال تميز كردن «سرويس بهداشتي» بود.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، چري بلر به تلويزيون بيبيسي گفت توني در سال 1979 هنگامي كه وي در حال تميز كردن ويلايي در «توسكاني» پيش از اسبابكشي به آن بود، از او خواستگاري كرد.
اين وكيل به برنامه «چري بلر واقعي» كه قرار است روز چهارشنبه پخش شود، گفت: «من سرويس بهداشتي را تميز ميكردم و وي ناگهان اين مسئله را هنگامي كه من روي زمين زانو زده بودم گفت كه ما ازدواج ميكنيم.»
خبرنگار از او پرسيد: «بنابراين شما هنگامي كه در حال تميز كردن سرويس بهداشتي بوديد، براي ازدواج با وي موافقت كرديد؟»
چري پاسخ داد: «بله خيلي دوستداشتني بود. بسيار رومانتيك بود!»
خانواده بلر در حال حاضر چهار فرزند دارند كه پسر آخر وي «لئو» در سال 2000 و زماني كه وي نخست وزير انگليس بود به دنيا آمد كه اين مسئله در 150 سال گذشته براي يك نخست وزير رخ نداده بود.
بلر 54 ساله پس از 10 سال نخست وزيري چهارشنبه گذشته قدرت را به گوردون براون واگذار كرد.
من هر چقدر فكر ميكنم، ميبينم اين انصاف نيست كه دائما سران سه قوه و هاشمي و كروبي و خاتمي ميهمان «دوربرگردان» باشند، اما آقاي احمد جنتي (قب قوب) ـ يعني قِربان بِروم قِدّ و بالايشان را! ـ اين همه در عرصه سياست و نگهباني از شرع و قانون اساسي فعال هستند، اينقدر كم ميهمان ما باشند.
روز جمعه، آقاي جنتي در خطبههاي نماز دشمنشكن جمعه تهران گفت: «مردم با اشك و نذر و نياز و توسل به خدا در سوم تير، يكي از «همقدهاي» خود را انتخاب كردند» كه اين جمله با اعتراض جمعي از هواداران رئيسجمهور كه بلندتر از يك متر و شصت و دو سانتيمتر هستند، روبهرو شد، ولي ما فعلا به ارتفاع اين انتخاب كاري نداريم و ميرويم سراغ بخش ديگر سخنان ايشان كه مربوط به عمق انتخابات از نگاه وي است.
به گزارش ايلنا، وي افزود: «كمك خدا در اين حادثه مشهود است. يكي از دوستان نقل ميكرد آن زمان [انتخابات] سوار تاكسي شده بود و راننده تاكسي گفته بود من ميخواهم به آقاي احمدينژاد رأي بدهم، زيرا مادرم چند سالي است كه مرده و ديشب به خوابم آمده و گفته به آقاي احمدينژاد رأي بده».
در اين زمينه و با توجه به اهميت موضوع، خبرنگار «دوربرگردان» مستقر در عالم برزخ، پس از يافتن مادر اين راننده، با وي گفتوگويي ترتيب داد كه ميخوانيد:
ـ سلام مادر
ـ ها؟
ـ [بلندتر] سلام مادر، خوبي شما؟
ـ سلام ... چي ميخواي ننه؟
ـ مادر جان چرا حضرتعالي به خواب فرزند ذكورتان رفتيد و درباره انتخابات رهنمود داديد؟
ـ چي ميگي پسر جان ... فارسي اختلاط كن.
ـ ميگم ننه جان ... چرا تو خواب به پسرتون اون چيزا رو گفتيد؟
ـ كدوم پسر؟ كدوم چيزا؟
ـ همون پسرتون كه راننده تاكسيه.
ـ ها ... سعيد رو ميگي؟ ... آخه خبردار شدم بنزين ميخواد كوپني بشه، گفتم برم تو خواب بهش بگم كه اذيت نشه. ولي انگاري دير رسيدم. تا اون موقع تموم مادرا به بچههاشون فهموندن، تا سعيد من رسيد به پمپ سر كوچهشون، محشر كبري به پا شده بود، به بچهم طفلك فقط يه قمقمه رسيد ... .
ـ مادر جان، منظورم اين حرف نيست، منظورم اون خواب قبليه.
ـ ها ننه... يادم اومد. آخه اينجا شايع شده بود اين آلونكهايي كه بهش ميگين آپارتمان، ميخواد بشه متري دو ميليون، منم رفتم تو خواب سعيد بهش گفتم كه هرچي پول مول داره بره يه سي، چهل متري بخره، ولي پسره ناخلف مگه باور كرد... انگاري كه من ميخوام دروغ بگم ... خدا به سر شاهده از ساعت 12 كه رفتم تو خوابش تا ساعت چهار و ربع كم، با من كلكل كرد كه «مگه ممكنه؟ مگه دولت ميذاره؟ ... مگه شهر هرته؟» آخرش هم نرفت پولشو بند كنه به يه خونه، تا اينكه حرف ما راست دراومد حالا با اون پول كه تو بانك داره، دو متر جا هم نميدن ـ روم به ديفال ـ قبر بخره.
ـ مادر جان، منظورم خواب قبل از اين يكيه، زمان انتخابات.
ـ زمون كدوم انتخابات؟
ـ بابا زمان انتخابات رياستجمهوري ... همون موقع كه رفتيد به خواب سعيد آقاتون و گفتين به كي رأي بده!
ـ وا... چه حرفا... مگه من بيكارم برم تو خواب پسرم بگم به كي رأي بده و به كي رأي نده ... خودش هزار ماشاءالله عقل داره، ميدونه چي كار كنه ... آقا پسرم ديپلم رياضيه، دانشگاه هم قبول ... .
ـ يعني شما به پسرتون نگفتيد به آقاي احمدينژاد رأي بده ...؟
ـ وا ... خاك تو گوروم ... چرا بهتون ميزني پسر جون ... حيا كن، من جاي مادرتم.
ـ من معذرت ميخوام ... ولي يك راوي صد درصد عادل و مورد اعتماد به تازگي با واسطه از قول پسر شما نقل كرده كه سعيد آقا گفته به حرف شما رفته رأي داده به ... .
ـ ننه من چي كار دارم به اين كارا؟ ... پسرم رفته به يكي رأي داده، حالا ميخواد بندازه گردن من؟ يكي نيست به امثال پسر من بگه، چرا وقتي يه كاري ميكنين، پاش واي نميستين و ميخواين پاي ديگرونو ميون بكشين ... حيا ...
ـ خيلي ممنون از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد. پيامي نداريد؟
ـ البته من مردهتر از اوني هستم كه پيامي داشته باشم، ولي ميخواستم به همه مردم پيام بدم كه طبق قانون، مردهها از دخالت در امور انتخابات منع شدن. الكي پاي ما رو وسط نكشين. سعيد! تو هم حيا كن منو اينقدر تو گور نلرزون... .


