تبليغاتX
آوای آزاد*طنزواره

مادر آن راننده تاكسی
تاريخ: یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت :20:52


من هر چقدر فكر مي‌كنم، مي‌بينم اين انصاف نيست كه دائما سران سه قوه و هاشمي و كروبي و خاتمي ميهمان «دوربرگردان» باشند، اما آقاي احمد جنتي (قب قوب) ـ يعني قِربان بِروم قِدّ و بالايشان را! ـ اين همه در عرصه سياست و نگهباني از شرع و قانون اساسي فعال هستند، اين‌قدر كم ميهمان ما باشند. Go to fullsize image
روز جمعه، آقاي جنتي در خطبه‌هاي نماز دشمن‌شكن جمعه تهران گفت: «مردم با اشك و نذر و نياز و توسل به خدا در سوم تير، يكي از «هم‌قدهاي» خود را انتخاب كردند» كه اين جمله با اعتراض جمعي از هواداران رئيس‌جمهور كه بلندتر از يك متر و شصت و دو سانتيمتر هستند، روبه‌رو شد، ولي ما فعلا به ارتفاع اين انتخاب كاري نداريم و مي‌رويم سراغ بخش ديگر سخنان ايشان كه مربوط به عمق انتخابات از نگاه وي است.

به گزارش ايلنا، وي افزود: «كمك خدا در اين حادثه مشهود است. يكي از دوستان نقل مي‌كرد آن زمان [انتخابات] سوار تاكسي شده بود و راننده تاكسي گفته بود من مي‌خواهم به آقاي احمدي‌نژاد رأي بدهم، زيرا مادرم چند سالي است كه مرده و ديشب به خوابم آمده و گفته به آقاي احمدي‌نژاد رأي بده».

در اين زمينه و با توجه به اهميت موضوع، خبرنگار «دوربرگردان» مستقر در عالم برزخ، پس از يافتن مادر اين راننده، با وي گفت‌وگويي ترتيب داد كه مي‌خوانيد:
ـ سلام مادر
ـ ها؟

ـ [بلندتر] سلام مادر، خوبي شما؟
ـ سلام ... چي‌ مي‌خواي ننه؟

ـ مادر جان چرا حضرتعالي به خواب فرزند ذكورتان رفتيد و درباره انتخابات رهنمود داديد؟
ـ چي مي‌گي پسر جان ... فارسي اختلاط كن.

ـ مي‌گم ننه جان ... چرا تو خواب به پسرتون اون چيزا رو گفتيد؟
ـ كدوم پسر؟ كدوم چيزا؟

ـ همون پسرتون كه راننده تاكسيه.
ـ ها ... سعيد رو مي‌گي؟ ... آخه خبردار شدم بنزين مي‌خواد كوپني بشه، گفتم برم تو خواب بهش بگم كه اذيت نشه. ولي انگاري دير رسيدم. تا اون موقع تموم مادرا به بچه‌هاشون فهموندن، تا سعيد من رسيد به پمپ سر كوچه‌شون، محشر كبري به پا شده بود، به بچه‌م طفلك فقط يه قمقمه رسيد ... .

ـ مادر جان، منظورم اين حرف نيست، منظورم اون خواب قبليه.
ـ ها ننه... يادم اومد. آخه اينجا شايع شده بود اين آلونك‌هايي كه بهش مي‌گين آپارتمان، مي‌خواد بشه متري دو ميليون، منم رفتم تو خواب سعيد بهش گفتم كه هرچي پول مول داره بره يه سي‌، چهل متري بخره، ولي پسره ناخلف مگه باور كرد... انگاري كه من مي‌خوام دروغ بگم ... خدا به سر شاهده از ساعت 12 كه رفتم تو خوابش تا ساعت چهار و ربع كم، با من كل‌كل كرد كه «مگه ممكنه؟ مگه دولت مي‌ذاره؟ ... مگه شهر هرته؟» آخرش هم نرفت پولشو بند كنه به يه خونه، تا اين‌كه حرف ما راست دراومد حالا با اون پول كه تو بانك داره، دو متر جا هم نمي‌دن ـ روم به ديفال ـ قبر بخره.

ـ مادر جان، منظورم خواب قبل از اين يكيه، زمان انتخابات.
ـ زمون كدوم انتخابات؟

ـ بابا زمان انتخابات رياست‌جمهوري ... همون موقع كه رفتيد به خواب سعيد آقاتون و گفتين به كي رأي بده!
ـ وا... چه حرفا... مگه من بيكارم برم تو خواب پسرم بگم به كي رأي بده و به كي رأي نده ... خودش هزار ماشاءالله عقل داره، مي‌دونه چي كار كنه ... آقا پسرم ديپلم رياضيه، دانشگاه هم قبول ... .

ـ يعني شما به پسرتون نگفتيد به آقاي احمدي‌نژاد رأي بده ...؟
ـ وا ... خاك تو گوروم ... چرا بهتون مي‌زني پسر جون ... حيا كن، من جاي مادرتم.

ـ من معذرت مي‌خوام ... ولي يك راوي صد درصد عادل و مورد اعتماد به تازگي با واسطه از قول پسر شما نقل كرده كه سعيد آقا گفته به حرف شما رفته رأي داده به ... .
ـ ننه من چي كار دارم به اين كارا؟ ... پسرم رفته به يكي رأي داده، حالا مي‌خواد بندازه گردن من؟ يكي نيست به امثال پسر من بگه، چرا وقتي يه كاري مي‌كنين، پاش واي نمي‌ستين و مي‌‌خواين پاي ديگرونو ميون بكشين ... حيا ...

ـ خيلي ممنون از وقتي كه در اختيار ما گذاشتيد. پيامي نداريد؟
ـ البته من مرده‌تر از اوني هستم كه پيامي داشته باشم، ولي مي‌خواستم به همه مردم پيام بدم كه طبق قانون، مرده‌ها از دخالت در امور انتخابات منع شدن. الكي پاي ما رو وسط نكشين. سعيد! تو هم حيا كن منو اينقدر تو گور نلرزون... .

نوشته شده توسط دخترچادری | موضوع: طنز سیاسی | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo